هاروت وامروت 2
به خوبی برای هرکس مشخص می شود که داستان اولی ریشه خود را از داستان دومی گرفته است.هرچد که محمد داستان خود را لغت به لغت از داستان یهودیان اقتباس نکرده است. زیرا که او آن را به صورت شفاهی از یهودیان شنیده بود.اما در داستان محمدیان نکات جالبی وجود دارد که قبل از اینکه ما به این پرسش که یهودیان این داستان را از کجا فراگرفته اند پاسخ دهیم باید به آن توجه کنیم.
اولین نکته ریشه لغت هاروت و ماروت است که گفته شده است این دو فرشته در اصل نامهای دیگری داشته اند و به ترتیب آز و ازابی نامیده می شدند که ریشه این دو نام در عبری و عربی مشترک است.در میدراش این دو فرشته گناهکار،شمازیل و عزائیل خوانده می شوند.در داستان محمدیان گفته شده است که عزرائیل سومین عضو گروه فرشتگان بود که به زمین آمد.اما قبل از اینکه گناهی مرتکب شود به آسمان صعود کرد. اکنون در باور مسلمانان این فرشته را فرشته مرگ می نامند.
در افسانه مسلمین گفته شده است که هاروت و ماروت وقتی مرتکب گناه شدند این نامها را به خود گرفتند.ما کشف کردیم که این دو نام متعلق به بتهای ارمنی هستند که ارمنها پیش از گرویدن به مسیحیت در قرن سوم و چهارم میلادی آنها را پرستش می کردند.در زبان ارمنی به آنها هوروت و موروت گفته می شود که نویسندگان ارمنی به نقشی که این دو صنم در میتولوژی آنها ایفا کرده اند،اشاره کرده اند.
هوروت و موروت بدون شک از دستیاران خدایانی نظیر اسپاندارامیت،آمینابق و خدای کوه آرارات و دیگر خدایانی که برای ما ناشناس هستند،بوده اند.آنها خدایان مخصوص محصول و منفعت بوده اند،اسپندارامیت همان اسپنتا آرمایتی اوستاست.اسپنتا آرمایتی فرشته مونث نگهدارنده زمین و زمان است.هاروت و ماروت در اوستا هورات و امرتات خوانده می شوند که فرشتگان فراوانی و جاودانگی خوانده می شوند.آنها پنجمین و ششمین فرشته از امشاسپندان می باشند.این فرشتگان از دستیاران اصلی اهورا مزدا خداوند خالق گیتی هستند.در اوستا هورات و امرتات همانند میتولوژی ارمنیان دو یار جدا نشدنی هستند.در میتولوژی ارمنیان اینها فرشتگانی هستند که محافظ سرسبزی و خرمی جهان هستند.در میتولوژی پارسیان هورات و امرتات به مرور تبدیل به خرداد و مرداد شد و اکنون سومین و چهارمین ماه پارسیان را به ترتیب خرداد و مرداد می نامند.این لغتها کاملا" ریشه آریایی دارند و در سانسکریت سارواتا و آمریتا خوانده می شوند.سارواتا در ریگ ودا سارواناتی خوانده می شود.گرچه آنها ریشه میتولوژی ندارند؛ اما در افسانه های آریایی این نیمه خدایان را بارور کننده زمین دانسته اند و او را در قالب اسپنتا آرمایتی تشخص بخشیده اند و بر همه موجودات برتری داشته اند.آنها مقدس الاصل بودند و به واسطه فرمان اورمزد به زمین آمدند.(همانند افسانه مسلمانان) ماموریت آنها اصلا" بر پایه آلوده شدن به گناه نبود. محمد نامهای آنها را از میتولوژی پارسیان و ارمنها قرض گرفت و آنها را با دو فرشته گناهکار در میتولوژی یهودیت اشتباه گرفت (شاید منابع اطلاعاتی او باعث این اشتباه شدند).چون اطلاعاتی که از پارسیان و یهودیان داشت و همچنین شباهت بین این دو داستان کاملا" متفاوت،باعث شد که او آنها را یکی فرض کند.اما این داستانهای عجیب آریایی ریشه خود را از تلمود گرفته اند.
دختری که در داستان یهودیان استر خوانده می شود همان اشتیار خدای بابلیان است که در فلسطین و سوریه به نام اشتورت عبادت می شد. او خدای عشق و شهرت بود. در یونان آفرودیت و در روم ونوس خوانده می شد که معرف سیاره ونوس است و عربها آن را زهره می نامند. تفاوت نامها در میتولوژی یهود و عرب اهمیت چندانی ندارد،اما شخصیتی که در هر دو میتولوژی نامبرده شده در حقیقت هر دو یکی هستند. اشتیار در میتولوژی بابلیان و آشوریان نقش مهمی را ایفا می کند. یکی از داستانهای مربوط به اشتیار را در اینجا ترجمه می کنیم. همانطور که در داستان گناه آلوده شدن فرشتگان ذکر شد، فهمیدیم که زهره یا استر توانست به آسمان صعود کند.
در میتولوژی بابلیان می خوانیم که ایشتار عاشق قهرمانی به نام گیلگمش می شود که پیشرفت او را به تعویق انداخت. گیلگمش تاج بر سر گذاشت. ایشتار به گیلگمش گفت مرا ببوس. او گفت ای گیلگمش مرا به همسری خود برگزین و میوه خود را به عنوان هدیه به من بده. تو شوهر من خواهی شد و من همسر تو. و تو بر کالسکه ای از فیروزه و طلا سوار خواهی شد که چرخهایش از طلاست. و میله چرخهایش از الماس. هر روز قاطری را به زیر یوغ خود می آوری و با عطر چوب کاج به خانه وارد می شوی.
اما گیگمش از پذیرفتن عشق او امتناع کرد و با ذکر شوهرهایی که تاکنون اختیار کرده بود او را سرزنش کرد. در ادامه داستان می خوانیم که: ایشتار عصبانی می شود و به آسمان پیش انو خدای آسمانها می رود. در میتولوژی بابلیان انو قدیمی ترین خداست.همانطور که می بینیم داستان صعود ایشتار به آسمان همانند داستان مسلمانان است. در داستان مسلمانان او فرشتگان را ترغیب به انجام گناه می کند.همانطور که در داستان بابلیان گیلگمش را وسوسه می کند.
در ادبیات سانسکریت داستانی شبیه به آنچه در قرآن و سنت نقل شده است، می بینیم.در ماهابارتا درباره داستان سفر نوادآیاسوندا می خوانیم که: زمانی دو برادر به نامهای سوندا و آیاسوندا دست به ریاضت زدند تا شایستگی فرمانروایی بر زمین و آسمان را به دست آورند. برهما از اینکه فرمانروایی خود را از دست دهد، ترسید. برای اینکه از این رخداد جلوگیری کند،تصمیم گرفت این دو رقیب را از میان بردارد.روشی که او پیش گرفت این بود که زنان زیباروی آسمانی را برای وسوسه آنها به سویشان فرستاد.مسلمانان این زنان را حوری و هندیان قدیم آنها را آیساراساس می نامند.او زیباترین آیساراس را به نام تیلوتا آفرید.او تیلوتا را به عنوان هدیه ای به سوی این دو برادر فرستاد.با دیدن او سوندا دست چپ او و آیاسوندا دست راستش را گرفت.هر کدام آرزومند بود که او را به همسری خود در آورد.حسادت باعث شد که بین این دو برادر کینه و دشمنی بوجود آید.در نتیجه؛ آنها یکدیگر را کشتند و تیلوتاما به سوی برهما برگشت.برهما به دلیل اینکه توسط او توانست دو برادر را از پای درآورد از او قدردانی کرد.سپس به او گفت :آنچنان تو را نورانی می سازم که به خاطر زیبائیت کسی را توان نگاه کردن در تو نباشد.
در این داستان صعود آن پری به آسمان را می خوانیم.داستان هندوها با بابلیان همخوانی دارد.اما با داستان مسلمانان تفاوت دارد.زیرا ایساراساس در آسمان است و گهگاهی به زمین سر می زند و ایشتار یکی از خدایان است.در داستان هندوان دو برادر در ابتدا در روی زمین زندگی می کردند.اگر چه بعداً اجازه یافتند که به آسمان صعود کنند.از این نظر با دو فرشته ای که مطابق داستان یهودیان و مسلمانان از آسمان به زمین آمدند ، متفاوت هستند.اختلاف از این نظر بسیار ناچیز است.در داستان هندوها برادران از طرف ایزد بانویی به نام دیتی که مادر ماروت خدای طوفان است؛ فرود آمدند. شباهت بین این افسانه های مختلف بسیار شگفت آور است.
می توان نتیجه گرفت که علت شباهت این داستانها به یکدیگر این است که منبع اصلی این داستانها یکی بوده است. یهودیان بدون شک قسمتهایی از این داستان ، یا حد اقل نام ایشتار یا ایستر و دیگر جزئیات را از بابلیها که بابلیها نیز آن را از آکدیان قدیم گرفته بودند؛ اقتباس کرده اند.تلمود منبع بت پرستی آن را فراموش و آن را قبول می کند و از یهودیت نیز وارد قرآن و سنت مسلمانان می شود.اگر بخواهیم تحقیق کنیم تا بفهمیم یهودیان چگونه این داستان را پذیرفته اند ، در می یابیم که علت این پذیرش در بدفهمی یک واژه عبری در کتاب سفر آفرینش است. واژه nephilim که در متن کتاب آفرینش فصل ششم هست، به معنی افتادن است. اما جاناتان بن عزیل در کتاب ترگوم آن را به فرود فرشتگان معنی کرده است و بدون شک آن را با ریشه لغوی آن کلمه سازگاری داده است.
همانطور که قبلا توضیح دادیم ، به دلیل کج فهمی واژه اور که به معنی شهر است، داستان در آتش افتادن ابراهیم سرهم بندی شد؛ جاناتان در توضیح خود درباره فصل ششم سفر آفرینش می گوید: شمازیل و عزازیل از بهشت به سوی زمین فرود آمدند. این داستان در میدراش به خاطر همین اشتباه تکرار شده است.نیازی به تشریح واژه nephilim به آن صورت که مورد قبول ماست و معنی افتادن می دهد، نداریم.زیرا در کتاب ترگوم اونکلوس آن را مردان وحشی و ظالم معنی کرده است. بعضی مشتق شدن این واژه ازnaphal را منکر می شوند و ترجیح می دهند آن را مشتق شده از واژه nabil که به معنی noble (اصیل و شریف) و همچنین کماندار است؛ بدانند.اما همانند اسامی خاص در فصلهای اولیه کتاب آفرینش ، ممکن است که ریشه این لغت در اصل سومری باشد و هیچ ارتباطی با زبانهای سامی نداشته باشد.از آنجا که یهودیان نادان عاشق چیزهای عجیب و غریب بودند، داستان فرود فرشتگان را عجیب تر و غیر واقعی تر می ساختند.در ابتدا در قالب فرشته ای از آسمان فرود آمدند . در حالیکه در افسانه بابلیان ایشتار ، تنها به وسوسه گیلگمش می پردازد.اما یهودیان با گذشت زمان در افسانه های خود غلو بیشتری وارد کردند.برای مثال در کتاب ساختگی انوخ ، تعداد این فرشته ها را 200 نفر ذکر کردند که همگی برای انجام گناه با زنان زمینی از آسمان فرود آمدند.
داستانی را که در ذیل می آوریم ، آنقدر مهم است که باید آن را با جزئیات بیشتری نسبت به داستانهای پیشین تعریف کنیم. زیرا در آخر داستان نتیجه ای که عایدمان می شود، در میدراش و بعضی از قسمتهای قرآن ذکر شده است. در متنهایی که ذکر خواهیم کرد، در هر کجا که تعداد مردان زیاد می شود؛ در همانجا دختران زیبا متولد می شوند و فرشتگان ، آن پسران بهشتی ، دختران را می بینند و علاقه مند به کام گیری از آنها می شوند.سپس به یکدیگر می گویند : بگذار از زمینیان زنانی را برای خود برگزینیم و دارای فرزند شویم. سمایساز که سر دسته آنها بود به آنها گفت: من می ترسم شما از پذیرفتن این امر امتناع کنید و من به تنهایی در دام این گناه بیفتم.بنابراین آنها گفتند ، ما همگی سوگند می خوریم تا به مقصود نرسیم دست از طلب بر نداریم و سپس همگی با هم سوگند خوردند و یکدیگر را متعهد کردند که به سوگند خود وفادار بمانند.پس از شمردن نام فرشتگان شورشگر داستان ادامه می یابد. آنها هر کدام برای خود همسری انتخاب کردند.فرشتگان به آنها طریقه درست کردن سم و جادو گری و همچنین داروهای گیاهی را آموختند.عزائیل به مردان طریقه ساخت شمشیر و سپر و اسلحه را یاد داد.او فلز و طرز کار کردن با آن را به آنها نشان داد. همچنین گردنبند، نقاشی، سنگهای گران قیمت و رنگها را نیز به آنها نشان داد. منبع تزئینات زنان همان است که در میدراش پیدا کردیم.توسط این داستان می توانیم به منبع این متن قرآن که از هاروت و ماروت سخن می گوید ، آگاهی پیدا کنیم.محمد می گوید، آنها چیزهایی یاد گرفتند که باعث جدایی بین زنان و مردان می شد. آنها مجاز نبودند که به کسی آسیب برسانند به جز با اراده خدا و آنها چیزهایی به مردم می آموختند که آسیب رسان بودند نه منفعت رسان. برای ثابت کردن ریشه یهودی داستانهای هاروت و ماروت حداقل در جزئیات اصلی آن احتیاج به مدرک بیشتری نیست. اگر چه ما در نام این فرشتگان تأثیر ارمنیها و پارسیها را به خوبی مشاهده می کنیم.همچنین دیدیم که یهودیان این داستان را از افسانه های بابلیان گرفته اند و قبول آن داستان به دلیل سؤتفاهم در معنی یک واژه عبری در کتاب سفر آفرینش بوجود آمد.
امکان دارد که مسیحیان نیز همانند یهودیان مرتکب چنین اشتباهی شده باشند. با ارائه مطالب بالا به خوبی آشکار است که محمد داستانهای خود را از یک منبع تحریف شده نقل کرده است و طبیعتاً نمی تواند درست باشد.
اولین نکته ریشه لغت هاروت و ماروت است که گفته شده است این دو فرشته در اصل نامهای دیگری داشته اند و به ترتیب آز و ازابی نامیده می شدند که ریشه این دو نام در عبری و عربی مشترک است.در میدراش این دو فرشته گناهکار،شمازیل و عزائیل خوانده می شوند.در داستان محمدیان گفته شده است که عزرائیل سومین عضو گروه فرشتگان بود که به زمین آمد.اما قبل از اینکه گناهی مرتکب شود به آسمان صعود کرد. اکنون در باور مسلمانان این فرشته را فرشته مرگ می نامند.
در افسانه مسلمین گفته شده است که هاروت و ماروت وقتی مرتکب گناه شدند این نامها را به خود گرفتند.ما کشف کردیم که این دو نام متعلق به بتهای ارمنی هستند که ارمنها پیش از گرویدن به مسیحیت در قرن سوم و چهارم میلادی آنها را پرستش می کردند.در زبان ارمنی به آنها هوروت و موروت گفته می شود که نویسندگان ارمنی به نقشی که این دو صنم در میتولوژی آنها ایفا کرده اند،اشاره کرده اند.
هوروت و موروت بدون شک از دستیاران خدایانی نظیر اسپاندارامیت،آمینابق و خدای کوه آرارات و دیگر خدایانی که برای ما ناشناس هستند،بوده اند.آنها خدایان مخصوص محصول و منفعت بوده اند،اسپندارامیت همان اسپنتا آرمایتی اوستاست.اسپنتا آرمایتی فرشته مونث نگهدارنده زمین و زمان است.هاروت و ماروت در اوستا هورات و امرتات خوانده می شوند که فرشتگان فراوانی و جاودانگی خوانده می شوند.آنها پنجمین و ششمین فرشته از امشاسپندان می باشند.این فرشتگان از دستیاران اصلی اهورا مزدا خداوند خالق گیتی هستند.در اوستا هورات و امرتات همانند میتولوژی ارمنیان دو یار جدا نشدنی هستند.در میتولوژی ارمنیان اینها فرشتگانی هستند که محافظ سرسبزی و خرمی جهان هستند.در میتولوژی پارسیان هورات و امرتات به مرور تبدیل به خرداد و مرداد شد و اکنون سومین و چهارمین ماه پارسیان را به ترتیب خرداد و مرداد می نامند.این لغتها کاملا" ریشه آریایی دارند و در سانسکریت سارواتا و آمریتا خوانده می شوند.سارواتا در ریگ ودا سارواناتی خوانده می شود.گرچه آنها ریشه میتولوژی ندارند؛ اما در افسانه های آریایی این نیمه خدایان را بارور کننده زمین دانسته اند و او را در قالب اسپنتا آرمایتی تشخص بخشیده اند و بر همه موجودات برتری داشته اند.آنها مقدس الاصل بودند و به واسطه فرمان اورمزد به زمین آمدند.(همانند افسانه مسلمانان) ماموریت آنها اصلا" بر پایه آلوده شدن به گناه نبود. محمد نامهای آنها را از میتولوژی پارسیان و ارمنها قرض گرفت و آنها را با دو فرشته گناهکار در میتولوژی یهودیت اشتباه گرفت (شاید منابع اطلاعاتی او باعث این اشتباه شدند).چون اطلاعاتی که از پارسیان و یهودیان داشت و همچنین شباهت بین این دو داستان کاملا" متفاوت،باعث شد که او آنها را یکی فرض کند.اما این داستانهای عجیب آریایی ریشه خود را از تلمود گرفته اند.
دختری که در داستان یهودیان استر خوانده می شود همان اشتیار خدای بابلیان است که در فلسطین و سوریه به نام اشتورت عبادت می شد. او خدای عشق و شهرت بود. در یونان آفرودیت و در روم ونوس خوانده می شد که معرف سیاره ونوس است و عربها آن را زهره می نامند. تفاوت نامها در میتولوژی یهود و عرب اهمیت چندانی ندارد،اما شخصیتی که در هر دو میتولوژی نامبرده شده در حقیقت هر دو یکی هستند. اشتیار در میتولوژی بابلیان و آشوریان نقش مهمی را ایفا می کند. یکی از داستانهای مربوط به اشتیار را در اینجا ترجمه می کنیم. همانطور که در داستان گناه آلوده شدن فرشتگان ذکر شد، فهمیدیم که زهره یا استر توانست به آسمان صعود کند.
در میتولوژی بابلیان می خوانیم که ایشتار عاشق قهرمانی به نام گیلگمش می شود که پیشرفت او را به تعویق انداخت. گیلگمش تاج بر سر گذاشت. ایشتار به گیلگمش گفت مرا ببوس. او گفت ای گیلگمش مرا به همسری خود برگزین و میوه خود را به عنوان هدیه به من بده. تو شوهر من خواهی شد و من همسر تو. و تو بر کالسکه ای از فیروزه و طلا سوار خواهی شد که چرخهایش از طلاست. و میله چرخهایش از الماس. هر روز قاطری را به زیر یوغ خود می آوری و با عطر چوب کاج به خانه وارد می شوی.
اما گیگمش از پذیرفتن عشق او امتناع کرد و با ذکر شوهرهایی که تاکنون اختیار کرده بود او را سرزنش کرد. در ادامه داستان می خوانیم که: ایشتار عصبانی می شود و به آسمان پیش انو خدای آسمانها می رود. در میتولوژی بابلیان انو قدیمی ترین خداست.همانطور که می بینیم داستان صعود ایشتار به آسمان همانند داستان مسلمانان است. در داستان مسلمانان او فرشتگان را ترغیب به انجام گناه می کند.همانطور که در داستان بابلیان گیلگمش را وسوسه می کند.
در ادبیات سانسکریت داستانی شبیه به آنچه در قرآن و سنت نقل شده است، می بینیم.در ماهابارتا درباره داستان سفر نوادآیاسوندا می خوانیم که: زمانی دو برادر به نامهای سوندا و آیاسوندا دست به ریاضت زدند تا شایستگی فرمانروایی بر زمین و آسمان را به دست آورند. برهما از اینکه فرمانروایی خود را از دست دهد، ترسید. برای اینکه از این رخداد جلوگیری کند،تصمیم گرفت این دو رقیب را از میان بردارد.روشی که او پیش گرفت این بود که زنان زیباروی آسمانی را برای وسوسه آنها به سویشان فرستاد.مسلمانان این زنان را حوری و هندیان قدیم آنها را آیساراساس می نامند.او زیباترین آیساراس را به نام تیلوتا آفرید.او تیلوتا را به عنوان هدیه ای به سوی این دو برادر فرستاد.با دیدن او سوندا دست چپ او و آیاسوندا دست راستش را گرفت.هر کدام آرزومند بود که او را به همسری خود در آورد.حسادت باعث شد که بین این دو برادر کینه و دشمنی بوجود آید.در نتیجه؛ آنها یکدیگر را کشتند و تیلوتاما به سوی برهما برگشت.برهما به دلیل اینکه توسط او توانست دو برادر را از پای درآورد از او قدردانی کرد.سپس به او گفت :آنچنان تو را نورانی می سازم که به خاطر زیبائیت کسی را توان نگاه کردن در تو نباشد.
در این داستان صعود آن پری به آسمان را می خوانیم.داستان هندوها با بابلیان همخوانی دارد.اما با داستان مسلمانان تفاوت دارد.زیرا ایساراساس در آسمان است و گهگاهی به زمین سر می زند و ایشتار یکی از خدایان است.در داستان هندوان دو برادر در ابتدا در روی زمین زندگی می کردند.اگر چه بعداً اجازه یافتند که به آسمان صعود کنند.از این نظر با دو فرشته ای که مطابق داستان یهودیان و مسلمانان از آسمان به زمین آمدند ، متفاوت هستند.اختلاف از این نظر بسیار ناچیز است.در داستان هندوها برادران از طرف ایزد بانویی به نام دیتی که مادر ماروت خدای طوفان است؛ فرود آمدند. شباهت بین این افسانه های مختلف بسیار شگفت آور است.
می توان نتیجه گرفت که علت شباهت این داستانها به یکدیگر این است که منبع اصلی این داستانها یکی بوده است. یهودیان بدون شک قسمتهایی از این داستان ، یا حد اقل نام ایشتار یا ایستر و دیگر جزئیات را از بابلیها که بابلیها نیز آن را از آکدیان قدیم گرفته بودند؛ اقتباس کرده اند.تلمود منبع بت پرستی آن را فراموش و آن را قبول می کند و از یهودیت نیز وارد قرآن و سنت مسلمانان می شود.اگر بخواهیم تحقیق کنیم تا بفهمیم یهودیان چگونه این داستان را پذیرفته اند ، در می یابیم که علت این پذیرش در بدفهمی یک واژه عبری در کتاب سفر آفرینش است. واژه nephilim که در متن کتاب آفرینش فصل ششم هست، به معنی افتادن است. اما جاناتان بن عزیل در کتاب ترگوم آن را به فرود فرشتگان معنی کرده است و بدون شک آن را با ریشه لغوی آن کلمه سازگاری داده است.
همانطور که قبلا توضیح دادیم ، به دلیل کج فهمی واژه اور که به معنی شهر است، داستان در آتش افتادن ابراهیم سرهم بندی شد؛ جاناتان در توضیح خود درباره فصل ششم سفر آفرینش می گوید: شمازیل و عزازیل از بهشت به سوی زمین فرود آمدند. این داستان در میدراش به خاطر همین اشتباه تکرار شده است.نیازی به تشریح واژه nephilim به آن صورت که مورد قبول ماست و معنی افتادن می دهد، نداریم.زیرا در کتاب ترگوم اونکلوس آن را مردان وحشی و ظالم معنی کرده است. بعضی مشتق شدن این واژه ازnaphal را منکر می شوند و ترجیح می دهند آن را مشتق شده از واژه nabil که به معنی noble (اصیل و شریف) و همچنین کماندار است؛ بدانند.اما همانند اسامی خاص در فصلهای اولیه کتاب آفرینش ، ممکن است که ریشه این لغت در اصل سومری باشد و هیچ ارتباطی با زبانهای سامی نداشته باشد.از آنجا که یهودیان نادان عاشق چیزهای عجیب و غریب بودند، داستان فرود فرشتگان را عجیب تر و غیر واقعی تر می ساختند.در ابتدا در قالب فرشته ای از آسمان فرود آمدند . در حالیکه در افسانه بابلیان ایشتار ، تنها به وسوسه گیلگمش می پردازد.اما یهودیان با گذشت زمان در افسانه های خود غلو بیشتری وارد کردند.برای مثال در کتاب ساختگی انوخ ، تعداد این فرشته ها را 200 نفر ذکر کردند که همگی برای انجام گناه با زنان زمینی از آسمان فرود آمدند.
داستانی را که در ذیل می آوریم ، آنقدر مهم است که باید آن را با جزئیات بیشتری نسبت به داستانهای پیشین تعریف کنیم. زیرا در آخر داستان نتیجه ای که عایدمان می شود، در میدراش و بعضی از قسمتهای قرآن ذکر شده است. در متنهایی که ذکر خواهیم کرد، در هر کجا که تعداد مردان زیاد می شود؛ در همانجا دختران زیبا متولد می شوند و فرشتگان ، آن پسران بهشتی ، دختران را می بینند و علاقه مند به کام گیری از آنها می شوند.سپس به یکدیگر می گویند : بگذار از زمینیان زنانی را برای خود برگزینیم و دارای فرزند شویم. سمایساز که سر دسته آنها بود به آنها گفت: من می ترسم شما از پذیرفتن این امر امتناع کنید و من به تنهایی در دام این گناه بیفتم.بنابراین آنها گفتند ، ما همگی سوگند می خوریم تا به مقصود نرسیم دست از طلب بر نداریم و سپس همگی با هم سوگند خوردند و یکدیگر را متعهد کردند که به سوگند خود وفادار بمانند.پس از شمردن نام فرشتگان شورشگر داستان ادامه می یابد. آنها هر کدام برای خود همسری انتخاب کردند.فرشتگان به آنها طریقه درست کردن سم و جادو گری و همچنین داروهای گیاهی را آموختند.عزائیل به مردان طریقه ساخت شمشیر و سپر و اسلحه را یاد داد.او فلز و طرز کار کردن با آن را به آنها نشان داد. همچنین گردنبند، نقاشی، سنگهای گران قیمت و رنگها را نیز به آنها نشان داد. منبع تزئینات زنان همان است که در میدراش پیدا کردیم.توسط این داستان می توانیم به منبع این متن قرآن که از هاروت و ماروت سخن می گوید ، آگاهی پیدا کنیم.محمد می گوید، آنها چیزهایی یاد گرفتند که باعث جدایی بین زنان و مردان می شد. آنها مجاز نبودند که به کسی آسیب برسانند به جز با اراده خدا و آنها چیزهایی به مردم می آموختند که آسیب رسان بودند نه منفعت رسان. برای ثابت کردن ریشه یهودی داستانهای هاروت و ماروت حداقل در جزئیات اصلی آن احتیاج به مدرک بیشتری نیست. اگر چه ما در نام این فرشتگان تأثیر ارمنیها و پارسیها را به خوبی مشاهده می کنیم.همچنین دیدیم که یهودیان این داستان را از افسانه های بابلیان گرفته اند و قبول آن داستان به دلیل سؤتفاهم در معنی یک واژه عبری در کتاب سفر آفرینش بوجود آمد.
امکان دارد که مسیحیان نیز همانند یهودیان مرتکب چنین اشتباهی شده باشند. با ارائه مطالب بالا به خوبی آشکار است که محمد داستانهای خود را از یک منبع تحریف شده نقل کرده است و طبیعتاً نمی تواند درست باشد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 1:22 توسط امین اسدی
|