تاریخ مختصر سلسله مادها: قبایل ساكن در ایران هنگام مهاجرت به ایران و تا مدت‌ها پس از سکونت در این سرزمین مستقل از یک‌دیگر می‌زیستند. آن‌ها برای خویش دارای سرزمینی بودند و فرمانروایی از آن خود داشتند. وجه اشتراک‌شان، فقط در فرهنگ و اعتقادات بود. این فرهنگ و اعتقادات آن‌ها را از دیگر اقوام آریایی جدا می‌ساخت. به عنوان مثال آن‌ها با سکاها که دسته‌ای از اقوام آریایی بودند، اعتقادات متفاوتی داشتند. سکاها که به تعلیمات زرتشت ایمان نیاورده بودند، هم‌چنان به عقايد قبلی آریايی‌ها عمل می‌کردند، به خصوص دسته‌ای از آن‌ها که تورانی نامیده می‌شدند با پیروان زرتشت حضرت زرتشت در 640یا 628ق.م.  در حوالی دریاچه ارومیه متولد گردید و در روی پله های معبد بلخ به دست یک نفر تورانی به نام براتروک رش یا براتور در سال 583یا551 ق.م. کشته شد.(پروین- قائمی،(1381)، دایره المعارف مصور،ص314،نشر پیمان،چ1،تهران. )(اختریان- محمد،(1381)،اطلاعات عمومی پیام،ص330،نشر عالمگیر،تهران.-)جنگ‌های بسیاری کردند و زرتشت نیز به دست همین قوم کشته‌شد.

با ورود اقوام ایرانی به فلات ایران، آن‌ها مدت‌ها درگیر جنگ با ساکنان قدیمی این سرزمین بودند، اما به تدریج با یک‌دیگر آشنا و هم‌نشین شدند.

این آشنایی و هم‌نشینی هنگامی صورت گرفت که «ایرانی‌»ها به عنوان نیروی غالب و پیروز در فلات ایران ساکن شده بودند و از آن پس به تدریج با دستاوردهای تمدنی و فرهنگی اقوام قدیمی ساکن در ایران آشنا شدند. از میان این اقوام، ایلامی‌ها و ماگات ها به دلیل پیشرفت‌های فرهنگی و تمدنی بسیاري که داشتند از اهمیت بیشتری برخوردار بودند. در نتیجه پس از مدتی «ایرانی»‌ها خط، کشاورزی و شهرسازی را از آن‌ها فرا گرفتند. یکی از علل تحول جامعه‌ي آریایی از زندگی شبانی به زندگی کشاورزی و تلاش‌های زرتشت در این باره، آشنایی ایرانیان با تمدن و فرهنگ اقوام قدیمی ساکن در ایران بود.

با استقرار آریايی‌ها در فلات ایران، آنان با اقوامی که در سرزمین‌های اطراف زندگی می‌کردند و نیز همسایگان فلات ایران هنگام استقرارشان كه آشوریان و کلدانی‌ها بودند ارتباط برقرار كردند. در نتیجه تماس با اقوام مجاور فلات ایران، به خصوص اقوامي که در کنار رودخانه‌هایی چون سیحون و جیحون و نیز دجله و فرات زندگی می‌کردند، در فرهنگ و معتقداد ایرانیان تغیيراتی رخ داد. چنان‌که به تدریج اعتقاد به آناهیتا رواج یافت. هم زمان با اين مسائل زرتشت در اندیشه‌های خود، آناهیتا را یکی از ایزدان زیردست اهورامزدا قرار داد. 

قبایل ایرانی با همسایگان خود در خارج از فلات ایران تنها روابط تمدنی نداشتند بلکه جنگ و تهاجم نیز بارها میان آنان رخ می‌داد. کوهستان‌های شمال‌غربی ایران بیش از هر جای ديگر دست‌خوش تهاجم بود. در این قسمت از گذشته‌های دور اقوامی ساکن شده بودند. همسایه غربی این منطقه دولت آشور بود که پی در پی برده براي تسلّط بر سنگ‌های معدنی به آن‌جا هجوم می‌آورد. تنها راهی که در پیش روی ساکنان کوه‌های زاگرس قرارداشت پناه‌گرفتن در کوهستان و اتحاد با یک‌دیگر بود. چنان‌که پیش از این، گوتی‌ها و لولوبی‌ها نیز برای مقابله با مهاجمان متحد شده بودند. اما این اتحاد، گستردگی و قدرت فراوانی نداشت بنابراین لازم بود اتحاد بزرگ‌تری تشکیل گردد.

در حدود سال هزار ق. م. دولت اورارتو نیز مانند دولت آشور به کوهستان‌های شمال‌غربی ایران چشم طمع دوخت. در نتیجه سالیان متمادی میان آن دو جنگ در گرفت و فرصتی به دست آمد تا تعدادی از قبایل سامن در شمال‌غرب ایران اتحادیه‌ای تشکیل دهند که به اتحادیه ماننایی موسوم شده است. اتحادیه ماننایی برای مدتی توانست موقعیت خود را حفظ کند اما سرانجام در زیر ضربات آشوریان کمر خم نمود.

تجربه اتحادیه ماننا به وسیله قبایل ماد مورد استفاده قرارگرفت و اتحادیه‌ای تاسیس گردید که به مراتب وسیع‌تر و قدرتمندتر بود. در این اتحادیه قبایل ماد حتی از همراهی قبایل غیرآریایی نیز استقبال کردند. مقابله با هجمه‌ي آشوریان برایشان ضرورتی حیاتی یافته‌بود. زیرا آشوریان در هر هجوم هر آنچه را می‌یافتند به غارت می‌بردند، خانه‌ها را ویران و مردمان را اسیر می‌کردند و یا می‌کشتند. کسی که هدایت قبایل ماد را به سوی وحدت بر عهده داشت دیاكو نام داشت. او از روسای طوایف بود و کدخدایی روستای خویش را بر عهده داشت. چنان‌که گفته شده است او به واسطه انصافی که در داوری‌های خویش نشان می‌داد مورد توجه مردم قبيله‌اش قرار گرفت، در نتیجه روسای طوایف و قبایل او را فرمانروای خود نمودند. تشکیل اتحادیه قبایل ماد و بنیادگذاری دولت توسط آن‌ها، آشوریان را بر آن داشت که بر شدت حملات خود بر کوهستان‌های شمال‌غربی ایران بیفزایند زیرا قدرت یافتن این اتحادیه می‌توانست برای آشور اسباب دردسر و خطر فراهم سازد. در مقابل مادها برای آمادگی بیشتر در برابر هجمه‌هاي، دژ هگمتانه را ساختند.

مادها پيش‌تر نیز از دژهایی که در ارتفاعات می‌ساختند برای دفاع بهره می‌بردند لیکن دژ هگمتانه دارای دیوارهای متعدد و توان دفاعی بیشتری بود. این دژ که در محل شهر کنونی همدان قرار داشت مرکز دولت ماد به شمار می‌آمد و جایی بود که مادها دیاکو را بر خود به فرمانروایی شناختند.

دیاکو که در حدود سال 708 ق. م. به فرمانروایی مادها رسیده‌بود قریب پنجاه سال حکومت کرد و در این مدت تمام وقتش صرف حفظ موجودیت اتحادیه ماد در برابر هجمه‌هاي آشوریان گردید.

پسر و جانشین دیاکو، فرورتیش نام داشت. او از درگیری‌های آشور در بین‌النهرین و نواحی اطراف آن، برای توسعه قدرت و قلمرو ماد بهره برد. اقدام اولیه فرورتيش تشکیل ارتشی بود که سیاست دفاعی ماد را به سوی تهاجم و لشکرکشی سوق دهد. به همین جهت ارتشی مجهز تعلیم دیده و حرفه‌ای پدید آمد. این ارتش از یک سو اهداف خارجی دولت ماد را تعقیب می‌نمود و از سوی دیگر توسعه‌ي تشکیلات دولت ماد و تحول اجتماعی جامعه ماد را موجب می‌شد. تحولی که دليل اصلی آن، افزایش توان نظامی رؤسای طوایف (واسپوهران) و گسترش املاک آنان بود.

ارتش ماد به فرماندهی فرورتيش توانست قلمرو ماد را در فلات ایران توسعه دهد و مهم‌ترین موفقیت آن مطیع و متقاعد نمودن پارسی‌ها بود. موفقیت‌های داخلی فرورتيش او را بر آن داشت تا خاک آشور را مورد هجمه قرار دهد.

پس از مدت‌ها، این بار کوه‌نشینان زاگرس بودند که به سوی آشور می‌تاختند. هر چند آشوریان در این زمان ناتوان شده بودند، اما در برابر حمله مادها ایستادگی کردند و در همان حال آن دسته از قبایل سکایی را که با خود متحد ساخته بودند، برای حمله به سرزمین ماد به کمک طلبیدند. این امر نشان می‌داد که دولت ماد علی‌رغم افزایش توان نظامی خود، توجه‌ای به گسترش اقدامات سیاسی نداشته است. در نتیجه سکاها به سرزمین ماد سرازیر شدند. این در حالی بود که فرورتيش در میدان جنگ با آشوریان جان باخت. 

قتل فرورتيش در سال 653 ق. م دولت ماد را در وضعیت خطرناکی قرار داد. هووخ شتر پسر و جانشین فرورتيش، اولین اقدامی که انجام داد حفظ موجودی‌هاي اتحادیه قبایل ماد بود، و این در شرایطی که سکاها غلبه یافته بودند، بدون قبول اطاعت از آنان غیرممکن بود. در نتیجه اتحادیه ماد در حالی که دولتی بسیار ضعیف داشت به مدت بیست و هشت سال به زیر سلطه سکاها رفت. این کار از سویی مانع نابودی جامعه‌ي ماد به دست سکاها شد و از سوی دیگر باعث شد تا آن‌ها در پناه سکاها از انتقام‌جویی آشوریان در امان بمانند. آن‌چه که در این شرایط به کمک مادها آمد آن بود که سکاها پس از غلبه بر مادها برای گسترش قلمرو با آشوریان درگیر شدند و در این درگیری نیازمند همراهی و همکاری دشمنان آشور بودند. ستیزه آشوریان و سکاها به غلبه یکی بر دیگری منجر نشد، اما فرصتی فراهم ساخت تا هووخ شتر با بهره بردن از آن قدرت ماد را احیا کند.

احیای قدرت ماد با غافلگیر نمودن و کشتار سران سکاها به وسیله هووخ شتر شتاب بیشتری یافت. به‌دنبال آن بار دیگر شمال‌غربی ایران شاهد فرمانروایی مادها بود. علاوه بر آن مادها بار دیگر نواحی مرکزی و جنوبی ایران را مطیع خود ساختند. ارتشی که فرورتيش آن را بنیادگذاری کرده بود، با بهره‌گیری از تجارب جنگی سکاها، قدرت بیشتری یافته بود و در خود توان عملیات خارجی را می‌دید. هدف اصلی این عملیات، دولت آشور بود که علی‌رغم ضعف روزافزون، خطر عمده‌ای برای ماد و همسایگانش به‌شمار می‌آمد. هووخ شتر در شرایطی آشور را مورد حمله قرار داد که دولت کلده نیز چنین اندیشه‌ای را در سر داشت. لذا دو دولت ماد و کلده متحد شدند و با هم پایتخت آشور را در محاصره گرفتند. در نتیجه در سال 612 ق. م نینوا سقوط کرد. چند سال بعد دولت کلده آخرین مقاومت‌های آشوریان را نیز در هم شکست. با نابودی آشور دولت‌های ماد و کلده مبدل به دو دولت بزرگ آسیای غربی شدند. قلمرو دولت ماد در این زمان بخش وسیعی از فلات ایران بود و هگمتانه شهری آباد و پرجمعیت به‌شمار می‌رفت.

پس از فتوحات و استقرار امنیت، وظیفه بعدی دولت ماد توجه به امور اقتصادی بود. اقتصاد ماد که براساس گله‌دارای بود نمی‌توانست جوابگوی نیازهای این دولت وسیع باشد. لذا دست یافتن بر تجارت آسیای غربی یعنی راه‌هایی که از ایران و بین‌النهرین به سواحل مدیترانه منتهی می‌شد، می‌توانست دولت ماد را در منابع تجاری این منطقه سهیم سازد. به ظاهر کلدانی‌ها زودتر متوجه این امر شده بودند لذا بلافاصله پس از سقوط آشور قلمرو خود را در امتداد رود فرات به سوی شام و سواحل مدیترانه گسترش دادند. مادها نیز که مانند آشور خواهان کسب منافع بیشتر بودند در امتداد دجله متوجه آسیای صغیر شدند اما به عکس کلدانی‌ها که در سواحل مدیترانه شهرهای نامتحد فنیقی را پیش رو داشت، هووخ شتر در آسیای صغیر با دولت ثروتمند لودیه که سربازان مزدور فراوانی را به خدمت گرفته بود روبه‌رو شد لذا پنج سال دولت ماد و لودیه با هم جنگیدند بدون آن که یکی بر دیگری غلبه قطعی یابد.

صلحی که به دنبال این جنگ منعقد شد هم مرز دو دولت را مشخص ساخت و هم موجب شد تا وليعهد ماد، دختر پادشاه لودیه را به همسری برگزیند.